سلام ارغوان من
عزیز دلم سلام
از این که دیگه میدونم دارم برای کی مینویسم خیلی خوشحالم. آره قشنگ مامان دارم برای شما می نویسم ارغوان من صبحت بخیر
دیروز قشنگ ترین روز زندگی من و بابایی بود. وقتی برای اولین بار دکتر سونو کرد و گفت نمیشه از وضعیتت تشخیص داد که جنسیت چیه، اما جمحمه ات شبیه پسراست تقریبا حالم گرفته شد، با اینکه انقدر به خودم گفته بودم که شما پسری و من فقط باید شاکر خدا باشم که یه نی نی سالم بهم داده و اصلا چشم انتظارم نگذاشته. اما چکار کنم دست خودم نبود.
خانم دکتر مهربون که دید خیلی برام مهمه گفت، برو شکلات بخور و 15 دقیقه دیگه بیا دوباره سونوت کنم. منم تا میتونستم بیشترین شکلات های تمومزندگیم روخوردم برای سونوی دوباره آماده شدم.
واییییییییییییییییییییییییییییییییی وقتی دکتر دوباره داشت مامانی رو سونو میکرد انقدر خوب نشسته بودی که سریع دکتر گفت شما دخترید. من می گی داشتم پس میفتادم. طفلی فکر میکرد از اینکه پسر نیستی ناراحتم. اما بابایی براش گفت که چقدر دوست داشتم شما دختر بشی.
خلاصه زنگ زدم به مامانی و یه کم اذیتش کردم تا وقتی بفهمه بیشتر به دلش بشینه. انقدر ذوق کرده بود که نگو. بعد از کلی تبریک، چیز خوبی رو یادم آورد، اینکه باید ممنون خدا باشم که تا حالا تو زندگیم هر چی میخواستم بهم داده. ممنونم خدای مهربونم به خاطر هدیه بزرگی که بهمون دادی . منت بر سرمون گذاشتی


سلام ارغوان من
